دخترم کجاست؟
چرا آنجاست؟ چه خطای بزرگی از من سر زده؟ بیش از یک بار بوده؟ چرا وظیفه ای را متقبل شدم که مافوق توان من است؟
حالا که وظیفه ای را متقبل شده ام که مافوق توان من است، پس چرا آن را با شور و اشتیاق کسی که خود را قادر به انجام آن می داند دنبال می کنم؟
حالا که وظیفه ای را متقبل شده ام که مافوق توان من است، پس چرا کاری می کنم که مطمئنا مانع انجام وظیفه ام می شود؟
برای تضمین شکست؟ برای توجیه شکست؟ برای ترس معمول از شکست؟
وقتی آن وظیفه را مافوق توانم می نامم، آیا ته دلم معتقدم که در حد توانم است؟
آیا فقط یک خطای بزرگ بود، یا قبل از آن هم خطای جدی تری بوده، خطایی که در آن زمان خیلی جدی اش نگرفته ام؟
آیا یک سلسله خطا بوده؟
آیا هیچ جوری نمی شود آن خطاها را بخشید؟ اگر می شود، چه کسی این اختیار را دارد که مرا ببخشد؟
اگر در انجام وظیفه ای که مافوق توان من است شکست بخورم، معشوقم به من خواهد خندید؟
پستچی به من خواهد خندید؟ قصاب چی؟
پستچی کی نامه ای از دخترم برایم خواهد آورد؟
چرا فکر می کنم دخترم ممکن است مرده باشد یا زخمی شده باشد در حالی که می دانم او مطمئنا سالم و سرحال است؟ اگر در انجام وظیفه ای که مافوق توان من است شکست بخورم، مادر دخترم به من خواهد خندید؟
ولی اگر در بزنند و من از پله ها پایین بروم و ببینم پیرزنی است با موهای سفید که لباس قرمز روشنی پوشیده و وقتی در را باز می کنم او ناگهان شروع کند به خون بالا آوردن، قرمزی تیره تر روی سینه لباس قرمز روشنش، چه؟
اگر در انجام وظیفه ای که مافوق توان من است شکست بخورم، آیا دکترم به من خواهد خندید؟
چرا آنچه را دانستنش برای دکترم ضروری است از او پنهان می کنم؟
معشوق معشوق من یک مرد است یا زن؟
پدر و مادرم به من خواهند خندید؟ همین حالا، پنهانی، پشت دست هاشان دارند به من می خندند؟
اگر در انجام وظیفه ای که مافوق توان من است موفق شوم، آیا تایید جامعه را بدست می آورم؟ اگر تایید جامعه را بدست آورم، آیا معنایش این است که (احتمالا) سلسله خطاهایی که قبلا ذکر شد بخشیده می شود، یا، اگر بخشیده نشود، با احساس همدردی بیشتری به آن نگاه می شود؟ آیا بعد از آن دخترم به من بازگردانده می شود؟
در مورد انجام وظیفه ای که مافوق توان من است آیا با گفتن این مطلب به خودم که با موفقیت وظیفه ام را انجام داده ام، در حالی که نداده ام، خودم را فریب خواهم داد؟
آیا دیگران در این فریب با من همکاری خواهند کرد؟
آیا دیگران پرده از روی این فریب برخواهند داشت؟
ولی اگر دربزنند و من از پله ها پایین بروم و ببینم پیرمردی ست با موهای سفید که لباس قرمز روشنی پوشیده، و وقتی در را باز می کنم او ناگهان شروع کند به خون بالا آوردن، قرمزی تیره تر روی سینه لباس قرمز روشنش، چه؟
چرا وظیفه ای را به گردن خودم گذاشتم که مافوق توانم بود؟
آیا معشوق معشوقم - این مرد یا زن - ساخته ذهن من است یا واقعی است؟ آیا باید این مساله برایم مهم باشد؟
ولی اگر دربزنند و من باز از پله ها پایین بروم و به جای زن یا مردی با موهای سفید در لباس قرمز روشن، معشوق معشوقم آنجا ایستاده باشد، چه؟ و اگر معشوق معشوقم را به خانه بیاورم و آن زن یا مرد را روی آن صندلی قهوه ای چرمی بنشانم و مشروبی به او بدهم و به او توضیح بدهم وظیفه ای که مقتبل شده ام کلا مافوق توانم است، چه؟ و اگر معشوق معشوقم با منتهای دقت گوش کند، در حالی که با سر تایید می کند و لبخند می زند و هرچند دقیقه یک بار ضربه های ملایمی روی دستم می زند، کاری که آدم اگر وکیل یا دکتر باشد با یک ارباب رجوع عصبی می کند، و بعد بی مقدمه راهکار جدیدی به من پیشنهاد کند، چه؟ مثلا اینکه: چرا این کار را نمی کنی؟ و اگر در مورد پیشنهاد جدیدی که معشوق معشوقم مطرح کرده فکر کنم و تشخیص دهم که، این راه حلی است که ماه ها از چشم من دور مانده است، چه؟ و اگر، با تشخیص اینکه معشوق معشوقم راه حلی به نظرش رسیده که ماه ها از چشم من دور مانده بوده، ناگهان شروع کنم به خون بالا آوردن، قرمزی تیره تر روی آبی لباس کار آبی ام، چه؟ بعد چه؟
چون مگر قضیه این نیست که حتا اگر راه حلی هم در دست باشد، باز آن وظیفه مافوق توان من است؟
ولی دخترم کجاست؟ دخترم در این لحظه به چه فکر می کند؟ آیا در همین لحظه کامیونی که کلمات
هاکارد و
سای بر دو طرف آن نوشته شده دارد دخترم را از روی دوچرخه اش به زمین پرت می کند؟ یا اینکه، نه، دخترم در یک استودیو عکاسی نشسته تا عکسی را که من از او خواسته ام بگیرد؟ یا قبلا این کار را کرده، و قاعدتا، امروز در می زنند و پستچی پاکت قهوه ای سفت و بزرگی می آورد که روی آن مهر
عکس! تا نشود زده شده؟
هاکارد و سای؟
عکس تا نشود؟
اگر از کوره در بروم و این از کوره در رفتن نه هیچ مبنای قانونی یا عرفی داشته باشد و نه قانون یا عرف تاوانی برای آن در نظر گرفته باشد آیا باید متقاعد شوم که این از کوره در رفتن تماما نابجاست؟ اگر خود را زیر ذره بین قرار دهم و با استفاده از شیوه های مورد قبول جامعه در خود بنگرم، و بعد از چنین نگریستنی متقاعد شوم که از کوره در رفتنم تماما هم نابجا نیست بلکه کمی هم بجاست، این از کوره در رفتن (کمی بجا) را چه کار می توان کرد؟ چه کاری می شود کرد جز اینکه آن را به معشوقم یا معشوق معشوقم یا به وظیفه ای که مافوق توان من است منتقل کنم، یا در عوض، این اصل را بپذیرم که، با همه اینها، اوضاع چندان هم بد نیست؟ که حقیقت ندارد؟
اگر این اصل را بپذیرم که، با همه اینها، اوضاع چندان هم بد نیست، که حقیقت ندارد، آن وقت صدها اصل دیگر را هم نپذیرفته ام، اصل هایی که از لحاظ حقیقی نبودن شان با اصل اول از یک جنس اند؟ به طور مثال این را که خدا شبان من است؟
ولی اگر تصمیم بگیرم از کوره در نروم بلکه، به جای آن، آرام و منطقی باشم، چه؟ آرام و منطقی و پخته؟ و معقول؟ و اگر تصمیم بگیرم تمبرهای دخترم را بفرستم تا در آلبوم تمبرهایش بگذارد و کارت پستال ها و بسته های تولد و کریسمس را، و او را سر ساعت های مقرر شده در توافق نامه ملاقات کنم، چه؟ و اگر وظایف ساده تر و آسان تری را متقبل شوم، وظایفی که در حد توان من باشند، چه؟ و اگر نتیجه بگیرم که معشوقم معشوق دیگری ندارد(بی اعتنا به کبریت های بغلی، توجیه هایی که توجیه نمی کنند، مغایرت های زمان و مکان)، و نیز اگر ریز جزئیات مربوط به خودم(مخصوصا شرم آورترین شان) را کامل و به دقت به اطلاع دکترم برسانم، چه؟ و نیز اگر بتوانم خطاهایم را مجددا تعریف کنم و آنها را انطباق مثبت با شرایطی بنامم که نیاز به انطباق مثبت دارند، چه؟ و نیز اگر تلفنچی مکالمه مرا قطع نکند، هیچ مکالمه ای را، و نگوید «ببخشید، تلفنچی هستم، پیغامی فوری برای شماره 679-9819 دارم»، چه؟
آیا دیگران در این فریب با من همکاری خواهند کرد؟
آیا دیگران پرده از روی این فریب برخواهند داشت؟
ماده دوازده: جز به خاطر تعهدات، قول ها، و توافق هایی که در این سند مطرح شده تا شوهر و زن مطابق آن عمل کنند، و نیز جز به دلیل حق و حقوق، تعهدات و دلایل دعوا که در متن این توافق نامه مشخص شده و یا از این توافق نامه نتیجه می شود، و همه، روشن و واضح، توضیح داده شده، زن و شوهر هرکدام، خود و نمایندگان قانونی شان، و نیز وارثان هرکدام و نمایندگان قانونی آنها، برای همیشه آزاد و فارغ می شوند، از کل بدهی ها، وجوه نقدی، حساب های بانکی، تعهدات، مطالبات، دلیل یا دلایل دعوا، دادخواهی ها، هزینه ها، تاوان ها، صورت حساب ها، موارد خاص، قراردادها، مناقشات، توافق نامه ها، پیمان ها، مغایرت ها، تخطی ها، غرامت ها، قضاوت ها، توقیف ها، اعدام ها، و تقاضاها، هر آنچه، قانونا یا عرفا، آن زن یا شوهر داشته، دارد، یا از این به بعد می تواندف ممکن است، یا حتما باید داشته باشد، با هر منطقی، از آغاز دنیا تا اجرای این توافق نامه.
نقاش ها اینجا هستند. دارند آپارتمان را رنگ می کنند. یک گالن رنگ با هشت گالن تینر. از آغاز دنیا تا اجرای این توافق نامه. دخترم کجاست؟ یک هویج می خواهم که توی سوپ سنگ بیندازم. روستایی ها رفتاری خصمانه دارند.
توافق نامه - دانلد بارتلمی